كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
962
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
ايشان را به سبب شرارت نفس و بلقاق انديشى « 1 » در سرحدّ روم و شام يورت و مقام داده نشاند [ و در وقت جلوس ارغون خان ، جوشكاب اغول ايشان را مىدانست . « 2 » چون جوشكاب به سبب طغيان كه نسبت با ارغون انديشيد به ياساق رسيد ، ايشان تا وقت سلطان سعيد ابو سعيد به خود سرآغا الوغ اختيار كرده گاهگاه ملازمت اردو مىكردند ] . « 3 » چون سلطان ابو سعيد فوت شده مملكت بىضبط ماند ، اين جماعت بر قاعدهء اول بىسرى بنياد نهادند و پنجاه و دو ايماق شده هر صده يورتى گرفتند و ناسازگارى ايشان با يكديگر چنان بود كه قاضى برهان الدين سيواسى بعضى از ايشان را با خود متفق ساخته ، هم از تقويت خودشان در ضبط آورد و چون ايلدرم بايزيد در تاريخ سنهء ثمانمائه قاضى برهان الدّين را از ميان برداشت قراتاتار را در نواحى سورى حصار و آق شهر نشانده داخل لشكر روم گردانيد و چون [ در آن ولايات جهات و متوجهات به غير زكات فقط كه طريقهء شرع است اخراجاتى ديگر نيست در اندك مدتى مال آن جماعت از حدّ و عدّ درگذشت ] « 4 » و چون حضرت صاحبقران مملكت روم را مسخّر ساخت ، در خاطر مبارك آورد كه ايشان را كوچانيده در ولايت ماوراء النّهر ميان اوزبك و مغول يورت دهد و تا وقت مراجعت متعرّض ايشان نشد و سرداران ايشان را به خلعت طلادوز و كمر شمشير نوازش فرموده وعدههاى پادشاهانه داد و آن قوم نيز خود را مطيع دانسته در يورتهاى خود ساكن بودند و چون آن حضرت ، به عزيمت مراجعت از صحارى روم ، نزديك اراضى قيصريّه آمد و سه شبانروز جهت ايلچيان مصر توقّف نمود با شاهزادگان و امرا رسم مشاورت رعايت
--> ( 1 ) . يعنى بدانديشى و فتنهانگيزى . ( 2 ) . در هر سه نسخه چنين است و مبهم به نظر مىرسد . ( 3 ) . اين مطلب در ظفرنامه يزدى نيست . ( 4 ) . ظف : [ در آن ممالك از خراج و جهات تكليفى چندان نمىباشد ، هريك از ايشان به اندك مدتى خوشوقت و صاحب ثروت شدند . ] ( ص 358 ج 2 ) .